می ترسم از خود یا رب نگاهی آشفته حالم غرق ملاهی
امسال هم چون، سال گذشته تن خسته شد از کوه ملاهی
صوم آمد و رفت در غفلت دل تجدید و مردود، کتبی شفاهی
می شد نیاری یک بنده کمتر بود و نبودم صفر و سیاهی
نه من طلبکار نه مادر و اب اسپرم دیگر می زد به جاهی
حالا که هستم من پای بستم من زنده از تو خواهی نخواهی
بگذار باشم در جمع خوبان با این بسیجی های سپاهی
شیطان کوچک حتی بزرگش در کار حفرند هر لحظه چاهی
یا رب من از او باما نترسم ترسم زیاران با رسم شاهی
یا سرد یا گرم از یک مویزند مست از کباب مرغند و ماهی
هر بار رفتند خندان بخارج گفتیم ای وای بازم کلاهی
یاران مپاشید تخم دو رنگی ترسم بگیرید آتش بآهی.
برچسب:
نویسنده: آناهیتا شریعتی